|
|
|
|
|
تقریبا دوماهی می شود که ازآخرین نوشته ام میگذرد بهرحال زمستان نیز شامل حال ماشد اما خواب زمستانی هرگز .دراین مدت بیشتر اوقات با خودکلنجارمی رفتم که خیلی بی معرفت شدم اگه ننویسی کسی سروقت وبلاگ تو نمی ره البته اگه یادتون باشه ابتدای کلام نیز گفتم می خوام درکل حال وهوای گذشته وامروز را با هم درامیزیم.به نظرخودم استنباط دوستان بیشتر این بود که میخوام داستانهای گذشته رابرای امروزیها بازخوانی کنیم البته همه این ها به درست اما آنچیزی که بیشتر مرا واداربه نوشتن می کند بودن دراین فضا وگفتن ازآن چه می دانیم ویادگرفتن آنچه نمی دانیم حال ممکن است این درقالب داستانهای قدیمی شهرمان باشد ویا پند واندرزهای دوستان ویا زندگی نامه های بزرگان و... البته امسال اگه خدا بخواد وگوش شیطون کر بایدبهارزیبا ودیدنی داشته باشیم چون رحمت خداوندی ونزول باران های پیاپی نوید آن را برای ما داده است .بیایید قلبهایمان را هم چون سپیدی برف زمستان که شهرمان از آن محروم است آخ که من ازاین کلمه محروم خیلی بدم می آید وبرای زندگی سراسر سبز بهاری آماده کنیم خدایارتان تادیداربعدی ...... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 19:41 توسط حمیدرضا حمیدی
|
|
||